الشيخ محمد علي الگرامي القمي

54

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

اصول درباره‌ى شناخت و مسائل شناخت بحث مىكنند . فلسفه از اين نظر كه شناخت چگونه وجوديست ؟ مجرد يا مادى ، حاكى از خارج يا غير حاكى ، متن ذات معلوم است يا سايه و شبح آن ، همواره خطاست يا صحيح ، يا گاهى اين و گاهى آن ، و چيزهاى ديگر ، روان‌شناسى از اين جهت كه هر شناختى مناسب روحيه‌اى خاص است و ميان آن و روحيه‌ى انسان چه تأثير و تأثر متقابلى است ؟ اصول از اين جهت كه در قضاياى تصديقى نسبت و حكم هست و يا نه ، و قضيه چگونه از خارج حكايت مىكند تا در اجراى اصل استصحاب مثلًا مورد استفاده قرار گيرد ، منطق از اين نظر كه مىخواهد قوانين شناخت صحيح را بيان كند و راه تفكر صحيح را از غلط نشان دهد . آن‌چه اينك به ما مربوط است و فعلًا مىخواهيم درباره‌ى آن بحث كنيم ، علم منطق است تا با قوانين صحيح بتوانيم راه شناخت صحيح را براى شناخت جهان كسب كنيم . و چون در اين باره در سه كتاب عربى خود مقصود الطالب و المنطق المقارن و شرح منظومه و كتاب فارسى تفكّر به تفصيل درباره‌ى اين علم بحث كرده‌ايم ، اين‌جا بحثى نمىكنيم و خواننده را به آن كتاب‌ها ارجاع مىدهيم . در اين‌جا فقط انتقادهائى كه بر علم منطق ( منطق به اصطلاح قياسى ) وارد كرده‌اند ، به طور اجمال ذكر مىكنيم و با توجه به آن‌ها مسائل منطق را تحليل و نقادى كنيم . مخالفين منطق در ميان اروپائيان و مسلمانان بسيارند . از غربيان ، فرانسيس بيكن و دكارت و پوانكاره و استوارت ميل و در اين اواخر برتراند راسل انگليسى . پيردوكاسه در كتاب فلسفه‌هاى بزرگ مىگويد برانژه و روسلن در قرن يازدهم ميلادى به جرم منطقى بودن اعدام شدند .